تازه از دانشگاه فارغالتحصيل شده بودم. حتي هنوز امضايي به پاي مدرك نخورده بود كه بخواد خشك باشه يا تر. در پروژهاي كه قرار بود مشغول شوم، هيچ نيروي زني وجود نداشت. رييس بخش با گرفتن يك نيروي زن مخالفت كرده بود كه يك زن در يك سالن با شما مردان تنها باشد. مدير پروژه بسيار زحمت كشيده بود تا توانست موافقت وي را جلب كند با اين شرط كه من در اتاق كوچكي از پروژه ديگري ساكن باشم و تنها در صورت نياز به محل اصلي پروژه بيايم. بماند كه چهقدر سر اين موضوع اذيت شدم اما داستان از همين مدير پروژه است. مرد خوبي بود يا دستكم خود را اينگونه نشان ميداد. كارها بر منوال و بدون هيچ آزاري از جناب مدير ادامه داشت. حتي مطالعه بسيار ما در كتابخانه و يادگيري مطالب جديد را تشويق ميكرد كه آنها را به پروژه ربط ميداديم و براي او خوب بود. 8 ماه گذشته بود كه با دوستانم تصميم گرفتيم، كتابي را ترجمه كنيم. خوب ميزان كار در محيطهاي دولتي و وقت آزاد مشخص است. من هم كه سرعت عمل بالايي داشتم و سريع كار به اتمام ميرسيد و باقي وقت براي خودم بود و به ترجمه كتاب ميپرداختم. كمكم آزارهاي اين مرد شروع شد و سريع هم شدت گرفت. تا آنجا كه تمام زمان مرا كنترل كرد و اگر براي دقايقي در اتاق نبودم، ميپرسيد كجا بودي. آن زمان يكي از دوستان من هم در اين پروژه حضور داشت، و ما را به اتاق نزديك ديگري انتقال دادند اما آنجا هم با تلفن يا با سر زدن كنترل ميكرد. از دوست ديگري كه به نوعي معرف من هم بود، شنيدم كه تمام ماجرا حسادت است. او ميگفت نبايد ماجراي ترجمه كتاب را ميگذاشتم بفهمد و در محل كار نبايد ترجمه ميكردم. بعدها شنيدم كه خود آن فرد هم به باقي همكارانش از انتخاب كتاب براي ترجمه سخن ميگفت.
اين از اولين برخوردهاي من از حسادت ديگران در يك محيط كار حرفهاي بود. بعدها آن را بسيار ديدم و جالب آن كه بيشتر از جانب مردان. از اين بابت بسيار اذيت شدهام. اما ياد گرفتم كه خوب بودن آدمها بسيار نسبي است و بستگي به شرايط دارد. آدمها تا آنجا خوبند كه منافع آنها به خطر نيفتد. اما منفعت و درجه احساس خطر در آدمها فرق ميكند. متاسفانه برخي آدمها ديد كوتاهي دارند و بسيار تنگنظرند. و بسي تاسف كه اين آدمها كم نيستند؛ دستكم در ايران ما.
اما تاسف داستان براي من اينجا است كه هيچگاه در عمل درس اين داستان را اجرا نكردم. هميشه بر خوب بودن آدمها تكيه ميكنم و در روابط پيش ميروم و بعد سرخورده ميشوم. هنوز هم دوست ندارم در مورد كسي فكر بدي داشته باشم. اما اين اواخر در اين تكاپو هستم كه به اين درسها به نوعي عمل كنم.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 سخن:
ارسال يک نظر