2011/07/21

پریشب بود. پاکتی در دستم داد. توی آن وکالت نامه طلاق بود به همراه خروج از کشور و پاسپورت. شب قبل آن حرف زده بودیم. گفته بود که سوالی کرده و فردا پیگیری می کند. گفت که توی این یکی دو روز می رود. هنوز هست. اما رفتنش را حس می کنم.
نمی دانم چه شود یا کی رود.
اما از قبل از دادن وکالت حس درونیم تغییر کرده بود. حس نفرت، خشم و ناراحتی بهش ندارم.
در درونم بهش غر نمی زنم.
برایش یادداشتهایی را می نویسم. فعلا در گوگل پلاس تنها برای خودم به اشتراک می گذارم
شاید روز آنها را به اشتراک گذاشتم هم برای خودش هم برای اینجا

کاش حس تنبلی ام در نوشتن از بین می رفت. البته قدریش به خاطر ف ی ل ت ر ی ن گ است. باید بیشتر بنویسم.

الان خیلی کار دارم. باید تا فردا یک گزارش کاری بنویسم. برم سرکار

0 سخن:

ارسال يک نظر